بسته شد
منوی بلاگ
دیگران

پالتوی بلند به تنم زار میزد سرمو تو یقه های بلندش پناه داده بودم نگاهمم به دور دست نبود 

همین کنارمو نگاه میکردم 

به زیر چتر بزرگ مشکی با دسته چوبی که ده سال پیش برام خریدی