بسته شد

رو به زوال

کمال شاید

منوی بلاگ
دیگران

تمام صبح شوق دیدار بودی،غم دیروز فراموش شده بود 

بلند شد و رو به رویت ایستاد 

چشمانی پف کرده، خون روی دست راست خشک شده بود 

رد خون روی ترک های تو 

تو مُردی