بسته شد

رو به زوال

کمال شاید

منوی بلاگ
دیگران

گاهی باید بذاری به لحظه ها بتابه 


که‌از دلهای پر در بزم‌ 

 صحبت نیست جا اینجا

به وهم آلوده ایم 


اندیشه های سرد رو به شعله های کلام سپردم 

یخ زد

پای گریز سلب شده 

امید که لااقل خود را برهانی از این فصل غریب 


بر سر بازار فریاد میزنیمتاع مرغوبی نیست

 لطفا از من نخرید 


میشه حرفای قشنگو دو لپی خورد، تنفر قی کرد

بی دریغ جریان داره 

تو همه زوایای زندگیت 

جابه جا شدن بین این نتیجه گیریا انرژی بره 

وقتی برای دیدن یه انعکاس اینطوری مریض گونه وجب به وجب میگردی 

که شاید اثری باشه، اینا یعنی چی؟



هزار دغدغه که فراموش شده 

اینجایی که الان هستم، هنوز نمیدونم دچارم

یا برخوردار 

رو به زوالم یا کمال؟